تبليغاتX
هیچکس تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز عشق اشتباه فاحش یک فرد در تمییز یک فرد عادی از افراد عادی دیگر است یک اهرم به اندازه کافی بلند به من بدهید من می توانم تمام جهان را تکان دهم جهان فقط همین جهان ظاهر است و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند www.orbitz.blogfa.com



یه روز صبح پا شدم
دیدم با یه گلابی ازدواج کردم
من آناناس دوس داشتم
اما خوب بود...
+ نوشته شده در  Thu 12 Nov 2009ساعت 2:32  توسط هیچکس  | 



میخواهم مثل این خوک های کثیف
فکر کنم «زَن» همان «تَن» است
با اسمی شرافتمندانه تر...
خدا هم کمکم میکند
مثل همیشه...!
(هیچکس)
+ نوشته شده در  Tue 10 Nov 2009ساعت 23:20  توسط هیچکس  | 



صدای نفسام بهم آرامش میده
خیلی دوس داری بمیرم. نه؟
+ نوشته شده در  Sun 8 Nov 2009ساعت 1:40  توسط هیچکس  | 



من پسر نیمه پاییزم...
محکمترین دلیل برای طالع نحسم...
+ نوشته شده در  Fri 6 Nov 2009ساعت 0:1  توسط هیچکس  | 



آخرین لحظه کثیفترین لحظه س
پر از کثافت یکی که ریخته میشه رو پاکی اون یکی...
(هیچکس)
+ نوشته شده در  Wed 4 Nov 2009ساعت 0:26  توسط هیچکس  | 



به شدت فراموش کرده ام...
بوی خوش زن را...
+ نوشته شده در  Sun 1 Nov 2009ساعت 23:40  توسط هیچکس  | 



۸/۸/۸۸
آقای عزیزم سلام
تولدت مبارک
شرمنده اگر به احترامت نمی ایستم
در این مدت حسابی از پا در آمده ام
برای بلند شدن ازت کمک نمیخواهم
دیگر هیچ چیز ازت نمیخواهم
همان هایی که خواستم و نکردی کافی است
یادت که نرفته؟
هجده ماه قبل...
با چه غروری آمده بودم...
راستی شما چند نفرید؟
بلایی که سرم آمده نمیتواند کار یک نفر باشد
پروژه نابودی هیچکس فکر کدامتان بود؟
اصلا چرا...
فراموشش کن. دیگر اهمیتی ندارد
فقط میخواهم بدانم من کیستم
که برای از پا در آوردنم معجزه کردید؟
فرشته را شیطان کردن معجزه است
هیچکس را دیوانه کردن معجزه است
آقای عزیزم
این شکنجه تا کی ادامه دارد؟
منتظر شکستنم هستی؟
منتظر آه و ناله ام هستی؟
نمیشنوی... هرگز نمیشنوی...
من خدای غرور هستم
اگر هر روز هم خون بالا بیاورم
باز سرم را بالا میگیرم
و بلندتر داد میزنم: «بزن... باز هم بزن...»
خسته ام... دلم خواب میخواهد...
متاسفم وقتت را گرفتم
برو و به جشن تولدت برس
باز هم تولدت مبارک...
(هیچکس)
+ نوشته شده در  Fri 30 Oct 2009ساعت 1:38  توسط هیچکس  | 



تو اگر می دانستی
که چه زخمی دارد
خنجر از دست رفیقان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
که چرا تنهایی؟
----- ----- ----- ----- -----
(............................ تونستی بخون نارفیق)
+ نوشته شده در  Sun 25 Oct 2009ساعت 1:45  توسط هیچکس  | 



حالا که گرفتیش
نگهش دار
خدا
+ نوشته شده در  Fri 23 Oct 2009ساعت 0:22  توسط هیچکس  | 



با آن چشم هایی که در چهره داری
دل هایی گرفته اید
حق دارم باور نکنم دلتان بگیرد

+ نوشته شده در  Wed 21 Oct 2009ساعت 23:49  توسط هیچکس  | 



رو به روم بود
بغض تو گلوم بود
اگه می گفتم تموم بود
رفت و رفتم
هیچی نگفتم
فقط از دلم شنفتم
که خودش بود...
+ نوشته شده در  Mon 12 Oct 2009ساعت 19:53  توسط هیچکس  | 



باورکردنی نیس...
تو چقدر پستی...
تو چقدر پستی...
تو چقدر پستی......
----- ----- ----- ----- -----
دنبال یه خط رند میگردم
همین روزاس که از شر تمام مگسای زندگیم خلاص شم

+ نوشته شده در  Mon 12 Oct 2009ساعت 19:52  توسط هیچکس 



طبیبان بر سر بالین من
آهسته میگفتند که امشب
تا سحر
این عاشق دلخسته می میرد
ز هر جا بگذرد تابوت من
غوغا بپا خیزد
چه سنگین می رود این مرده
از بس آرزو دارد
+ نوشته شده در  Sun 11 Oct 2009ساعت 20:10  توسط هیچکس  | 



من هیچ حقی ندارم...
این خلاصه کل ماجراست...
----- ----- ----- ----- -----
بالاخره پیداش کردم
آهنگ وبلاگم...
حالت تهوع دارم

+ نوشته شده در  Fri 9 Oct 2009ساعت 18:49  توسط هیچکس  | 



اونقدر از گرگ ترسیدم تا خودم گرگ شدم
حالا از خودم میترسم...
+ نوشته شده در  Thu 8 Oct 2009ساعت 0:39  توسط هیچکس  | 



میگم: تو که سن مادرمو داری، شاید بیشتر...
میگه: عوضش همون قدر هم دوستت دارم، شاید بیشتر...
من: (:
اون: D:
----- ----- ----- ----- -----
هوس سیگار باریک کردم
شدید

+ نوشته شده در  Tue 6 Oct 2009ساعت 1:9  توسط هیچکس  | 



مهم نیس که قشنگ نیستی...
قشنگ اینه که مهم نیستی...
+ نوشته شده در  Sun 4 Oct 2009ساعت 22:17  توسط هیچکس 



اگر به همه هوس هایتان برای یک نفر پشت کردید...
جایزه که نمیگیرید هیچ...
این بار خداست که دست به کار میشود...
...
درست همان بلایی که به سر من آمد...
(هیچکس)

+ نوشته شده در  Sat 3 Oct 2009ساعت 0:59  توسط هیچکس  | 



میگم: چی کار کنم دکتر؟
میگه: روزی صد بار از این قرصایی که واست نوشتم میخوری.
میگم: اینا باعث میشه وقتی بهش فکر میکنم دیگه قلبم درد نگیره؟
- یه نگاه معنادار بهم میندازه - 
میگه: اونو که نمیشه کاریش کرد. اینا باعث میشه دیگه نتونی بهش فک کنی.
(هیچکس)

+ نوشته شده در  Fri 25 Sep 2009ساعت 2:7  توسط هیچکس  | 



آن روزها که من بچه بودم، غم بود ولی کم بود...
+ نوشته شده در  Fri 25 Sep 2009ساعت 1:6  توسط هیچکس  |