تبليغاتX
هیچکس تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز عشق اشتباه فاحش یک فرد در تمییز یک فرد عادی از افراد عادی دیگر است یک اهرم به اندازه کافی بلند به من بدهید من می توانم تمام جهان را تکان دهم جهان فقط همین جهان ظاهر است و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند www.orbitz.blogfa.com



یه مدت نیستم...

هوانوردم که رفتش...

راستش حوصله هیچ کدومتون رو ندارم...

به جز یکی دوتا تون که دلم واستون تنگ می شه...

یه مدت می خوام تنها باشم...

جون شما و جون وبلاگم...

هیچکس

+ نوشته شده در  Wed 9 Jul 2008ساعت 20:55  توسط هیچکس 



besmei taala , hello boosh, my name is mr Dr.ahmadi nejad , i am 40 o khoordei yers old , i like ghoran , i am karate and very bruselee ! My joorab is soorakh and derty and danger! i love my capshan ! I am interested holokast va enerjye hastei haghe mosalame mast , we have god and emam of time ! And bimeye abolfazl and rezazadeh. Come on to eslam & say tobeh. BAY BAYs

that who thinks to u every time ahmadi nejad

+ نوشته شده در  Mon 7 Jul 2008ساعت 2:0  توسط هیچکس 



يه ضرب المثل چيني ميگه: اگه از دوران مجردي لذت نميبري ازدواج کن ... اون وقت حتما از فکر کردن به دوران مجرديت لذت ميبري
+ نوشته شده در  Tue 1 Jul 2008ساعت 0:32  توسط هیچکس  | 



از عارفي پرسيدند كه جمله اي بگو كه ما را در وقت خوشحالي  غمگين كند و در وقتي كه غمگين هستيم ما را خوشحال. پاسخ داد:

اين نيز بگذرد

+ نوشته شده در  Mon 30 Jun 2008ساعت 23:6  توسط هیچکس  | 



تلخ نیستم اما آدمای تلخ رو دوست دارم
+ نوشته شده در  Wed 25 Jun 2008ساعت 1:25  توسط هیچکس  | 



پسر: دوست دارم

پسر: چه قدر تو خوبي ! کاشکي تو رو براي هميشه داشته باشم .

پسر: مي خوامت براي هميشه

دختر يه نيم نگاه

پسر: چرا باور نداري دوست دارم؟

دختر دلش مي لرزه . نمي دونه بايد چه کار کنه اما قلبش مثل قلب يه گنجشک که توي دستهاي يه غريبه ست مي تپه. اما بالاخره....

دختر مي خنده.

پسر قهقه مي زنه.

حالا دو تايي با هم مي خندند. واي که چه قدر قشنگ صداي خنده هاي دو تا گنجشک عاشق.

دختر:راست مي گي منو مي خواي براي هميشه.

پسر: آره به خــدا!

دختر چشم هاشو رو هم مي ذاره و مي گه : منم مي خوامت.

پسر دست دختر رو آروم تو دستاش مي گيره و نوازش مي کنه . دستاشو مي بوسه و يه لبخند مي زنه.

قلب دختر تند تند مي زنه.

دختر: فردا مياي به ديدنم؟

پسر:آره ، مگه مي شه که نيامو تو رو نبينم.

چه روزاي قشنگي دارن . خوش به حالشون.

دختر منتظره.

دختر: چرا دير کرده هميشه که زود ميومد . واي خدا کاشکي زود تر بياد.

پسر سرشو مياره نزديک سر دختر

پسر: سلام گلم

دختر بر مي گرده...

دختر: سلام

دختر: چرا دير کردي دل نگرونت شدم مگه تو نمي دوني قلب من خيلي نازک زود مي شکنه.

پسر: قربون اون قلب نازکت برم، آخ ببخشيد عزيزم  کارم طول کشيد.

دختر: اشکال نداره عزيزم.

حالا اونا با هم خوش اند . دل در گرو دل هم ديگه چشم تو چشم هم ديگه.

توي يه روز قشنگ بهاري که نسيم بهار صورت آدم رو نوازش مي ده.

پسر:اوم م م ،  من يه دروغ به تو گفتم.

دختر:چي؟

پسر: منو ببخش. نبايد به ت دروغ مي گفتم از روز اول بايد راستش رو مي گفتم.

دختر: مگه چي گفتي؟

پسر: من...

دختر گوش مي ده. هيچ چي نمي گه. قطره هاي اشک صورتشو مي پوشونه اون قدر که جز اشکاي خودش ديگه هيچ چي رو نمي بينه.

با دستاش صورتشو پاک مي کنه اما نمي تونه نمي تونـــــــــه جلوي گريه شو بگيره.

پسر: اگه بخواي مي تونيم فقط مثل دو تا دوست صميمي باشيم...

دختر:من دوست دارم . من تو رو مي خوام براي هميشه. من دوست صميمي نمي خوام.

 چرا با من اين کارو کردي؟ چرا از اول نگفتي ؟

پسر هيچ چي نمي گه

تنها حرفش اينه که ...

پسر: يه حس خوبي نسبت به تو داشتم با خودم گفتم اگه راستشو بگم ممکن از دستت بدم اما ...

بايد به ت مي گفتم.

دختر: حالا اين حرفا يعني چي؟ يعني مي خواي من برم؟

پسر: سکوت

دختر: باشه . هر طور تو بخواي . من حرفي ندارم. نمي خوام باعث رنجش ت بشم.

 خداحافظ ، هر جا که هستي شاد باشي و سلامت.

حالا دختر تنهايه ، حال و روزش بد جوري خرابه.

داره سعي مي کنه با خودش و عشقش کنار بياد اما سعي نمي کنه که عشقشو فراموش کنه.

دختر: اون که مي دونست من و اون مال هم ديگه نيستيم پس چرا عاشقم کرد؟ چراااااا؟

چرا دلمو با خودش برد و ديگه پس نداد.

آره، مي دونم که اون حق داره که براي زندگيش آزادانه تصميم بگيره و من حق ندارم باعث

 رنجش اون بشم  چون اون خيلي خوبه .

ولي کاشکي مي دونست که چه قدر دوستش دارم.

آره، کاشکي پسر مي دونست که دختر چه قدر دوستش داره . اون قدر که راضي شد به خاطرش پا روي قلبش بذاره.

کاش پسر مي دونست که شکستن دل يه گنجشک گناه داره...

 

لعنت به هر چی دختر پسره

هیچکس

+ نوشته شده در  Wed 25 Jun 2008ساعت 0:22  توسط هیچکس  | 



علائم دوره آخر زمان:

 

1. آنگاه كه ديدي حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.

2.و ديدي كه           ستم همه جا را گرفته است.

3.و ديدي كه           قرآن فرسوده شده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.

4.و ديدي كه           دين بي محتوا شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون نمايند.

5.و ديدي كه           اهل باطل بر اهل حق بزرگي جويند.

6.و ديدي كه          شر آشكار است و از آن نهي نهي شود و هر كه كار زشت انجام دهد معذورش دارند.

7.و ديدي كه           فسق اشكار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اكنفا كتتد.

8.و ديدي كه           شخص مؤمن سكوت اختيار كند و سخنش را نپذيرند.

9.و ديدي كه           شخص فاسق دروغ گويد و كسي دروغ و افترايش را بر او باز نگرداند.

10.و ديدي كه            بچه كوچك مرد بزرگ را خوار شمارد.

11.و ديدي كه            پيوند خويشاوندي بريده شد.

12.و ديدي كه            هركه را بكار بد بستايند خوشحال گردد و سخن گوينده را به خودش باز نگرداند.

13.و ديدي كه            پسر بچه همان كند كه زنان كنند.

14.و ديدي كه            زنان با زنان تزويج كنند.

15.و ديدي كه            مداحي و چاپلوسي فراوان شده.

16.و ديدي كه            مرد مال خود را در غير راه  خدا خرج كند و كسي از او جلوگيري نكند.

17.و ديدي كه            چون شخص مؤمني را ببينند، از كوشش و تلاش او به خدا پناه برند.

18.و ديدي كه            همسايه، همسايه خود را اذيت كند و مانعي براي او در اين كار نباشد.

19.و ديدي كه            كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي بيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي بيند.

20.و ديدي كه            آشكارا شراب بنوشند و براي نوشيدنش گرد هم آيند.

21.و ديدي كه            امر به معروف كننده خوار است.

22.و ديدي كه            فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نيرومند و ستوده است.

23.و ديدي كه            اهل قرآن و هر آنكه آن را دوست دارد خوار است.

24.و ديدي كه            راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.

25.و ديدي كه            خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن دهند.

26.و ديدي كه            مرد به زبان گويد آن چه را عمل نكند.

27.و ديدي كه            مردان خود را براي استفاده مردان فربه كنند، و زنان براي زنان.

31.و ديدي كه            زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري كند.

32.و ديدي كه            بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن ها باشند كه به زنان در هرزگي كمك كنند.

33.و ديدي كه            مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و خوار گردد.

34.و ديدي كه            بدعت و زنا آشكار گردد.

35.و ديدي كه            مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.

36.و ديدي كه            حلال تحريم شود و حرام مجاز.

37.و ديدي كه            دستورات ديني طبق تمايلات اشخاص تفسير گردد.

38.و ديدي كه            مردم چنان در ارتكاب گناه جري شده اند كه منتظر رسيدن شب نيستند.

39.و ديدي كه            مؤمن نتواند كار بد را نكوهش كند جز با قلب.

40.و ديدي كه            مال كلان در راه غضب الهي خرج شود.

41.و ديدي كه            زمامداران به كافران نزديك شوند و از نيكان دوري گزينند.

42.و ديدي كه            واليان در داوري رشوه گيرند.

43.و ديدي كه            پستهاي حساس دولتي به مزايده گذارده شود.

44.و ديدي كه            مردم با محارم خود نزديكي كنند.

45.و ديدي كه            به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بكشند.

46.و ديدي كه            مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار گيرد.(همجنس بازي رواج مي يابد)

47.و ديدي كه            مرد از كسب زنش از هرزگي نان مي خورد و آن را مي داند و به آن تن در ميدهد.

49.و ديدي كه            مرد، زن  را كرايه مي دهد و به خوراك و پوشيدني پستي تن در مي دهد.

50.و ديدي كه            سوگند هاي بناحق بنام خدا بسيار گردد.

51.و ديدي كه            قمار آشكار گردد.

52.و ديدي كه            شراب را بدون مانع علنا بفروشند.

53.و ديدي كه            زنان مسلمان خود را در اختيار كافران مي گذارند.

54.و ديدي كه            لهو لعب آشكار گشت و كسي كه از كنار آن عبور مي كند از آن جلو گيري نكند.

55.و ديدي كه            مردم شريف را خوار كند كسي كه مردم از تسلطش ترس دارند.

56.و ديدي كه            نزديكترين مردم به فرمانروايان كسي است كه به دشنام گويي ما خانواده ستايش شود.

57.و ديدي كه            هر كس ما را دوست دارد دروغگويش دانند و شهادت او را نپذيرند.

58.و ديدي كه            برسر گفتن حرف زور و ناحق مردم با يكديگر رقابت كنند.

59.و ديدي كه            شنيدن قرآن كريم بر مردم سنگين و گران آيد و در عوض شنيدن سخنان با طل براي مردم آسان است.

60.و ديدي كه            همسايه همسايه را گرامي مي دارد از ترس زبانش.

61.و ديدي كه            حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل كنند.

62.و ديدي كه            مساجد طلا كاري شده.

63.و ديدي كه            راستگو ترين مردم پيش آنان ، مفتريان دروغگو مي باشند.

64.و ديدي كه            شر و سخن چيني آشكار گردد.

65.و ديدي كه            ستمكاري شيوع يافته.

66.و ديدي كه            غيبت را سخن نمكين مي شمارند و مردم همديگر را بدان مژده دهند.

67.و ديدي كه            براي غير خدا به حج و جهاد روند.

68.و ديدي كه            سلطان به خاطر كافر مؤمن را خوار گرداند.

69.و ديدي كه            خرابي و ويراني بيش از عمران و آبادي است.

70.و ديدي كه            زندگي مرد از كم فروشي اداره مي شود.

71.و ديدي كه            خونريزي را آسان مي شمارند.

72.و ديدي كه            مرد براي غرض دنيايي، رياست مي طلبد و خود را به بد زباني مشهور مي سازد تا از او بترسند و كارها به او واگذارند.

73.و ديدي كه            نماز را سبك شمارند.

74.و ديدي كه            مرد مال بسيار دارد ولي از وقتي كه آن را پيدا كرده، زكات  آن رن نپرداخته است.

75.و ديدي كه            قبر مردها را بشكافند و آنها را بيازارند و كفنهايشان را بفروشند.

76.و ديدي كه            آشوب بسيار است.

77.و ديدي كه            مرد روز خود را به نشئه بسر برد و شب را به مستي صبح كند و به وضعي كه مردم درآنند اهميت ندهد.

78.و ديدي كه            با حيوانات عمل زشت انجام مي دهند.

79.و ديدي كه            حيوانات همديگر را بدرند.

81.و ديدي كه            دل مرد سخت و چشمانشان خشك و ياد خدا بر آنان سنگين آيد.

82.و ديدي كه            كسبهاي حرام شيوع يافته و بر سر آن رقابت كنند.

83.و ديدي كه            نماز خوان براي ريا و خود نمايي نماز مي خواند.

84.و ديدي كه            فقيه براي غير دين فقه مي آموزد و دنيا و رياست طلب مي كند.

85.و ديدي كه            مردم دور كسي را گرفته اند كه قدرت دارد.

86.و ديدي كه            هر كسي روزي حلال مي جويد مورد سرزنش قرار مي گيرد و جوينده حرام مورد ستايش و تعظيم.

87.و ديدي كه            در مكه و مدينه كارهايي مي كنند كه خداوند دوست ندارد و كسي هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين اعمال زشت باز نمي دارد.

88.و ديدي كه        ابزار لهو و لعب در مكه و مدينه آشكار مي گردد.

89.و ديدي كه            اگر كسي سخن حق مي گويد و امر به معروف و نهي از منكر مي كند ديگران او را نصيحت كنند و بگويند: اين كاربر تو لازم نيست.

90.و ديدي كه            مردم به همديگر نگاه مي كنند و به مردم بدكار اقتدا نمايند.

91.و ديدي كه            راه خير به كلي خالي است و كسي از آن راه نمي رود.

92.و ديدي كه            مرده را به مسخره مي گيرند و كسي براي مرگ او غمگين نشود.

93.و ديدي كه            هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي شود.

94.و ديدي كه            مردم و انجمنها پيروي مگر از توانگران.

95.و ديدي كه            به فقير چيزي بدهند درحاليكه به او بخندند و براي غير خدا به او ترحم نمايند.

96.و ديدي كه            نشانه هاي آسماني پديد آيد ولي كسي از آن هراس نكند.

97.و ديدي كه            مردم در حضور جمع همانند بهائم مرتكب عمل جنسي شوند و هيچ كس از ترس، كار زشت را انكار نكند.

98.و ديدي كه            مردم در غير اطاعت خدا زياده خرج كنند ولي در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ كنند.

99.و ديدي كه            بي احترامي به پدر و مادر آشكار گردد و مقام آنها را سبك شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد.

101.            و ديدي كه پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرين كند و از مرگشان خوشحال گردد.

102.            و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد و در آن روز گناهي بزرگ مرتكب نشده باشد مانند هرزگي  يا كم فروشي و يا انجام كار حرام يا ميخوارگي ، آن روز گرفته و غمگين است و خيال مي كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيخود تلف شده است.

103.            و ديدي كه سلطان مداد غذايي را احتكار مي كند.

105.            و ديدي كه با شراب مداوا كنند و براي بيمار نسخه نمايند و بدان بهبودي جويند.

106.            و ديدي كه مردم در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر بي عقيدگي بدان يكسان شوند.

107.            و ديدي كه منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق بي سر و صدا و خاموشند.

108.            و ديدي كه باي اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگيرند.

109.            و ديدي كه مسجد ها پر است از كسانيكه ترس از خدا ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آيند و در مساجد از شراب مست كننده توصيف كنند.

110.            و ديدي كه شخص مست از خرد تهي گشته و بر مردم پيش نمازي كند و به مستي او ايراد نگيرند و چون مست گردد گراميش دارند.

111.            و ديدي كه هر كه مال يتيمان بخورد به شايستگي او را بستايند.

112.            و ديدي كه قضات به خلاف دستور خدا داوري كنند.

113.            و ديدي كه زمامداران از روي طمع خيانتكاران را امين خود سازند.

114.            و ديدي كه ميراث حق را فرمانروايان بدست افراد بدكار و بي باك نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب بگيرند و جلوي آنها را رها سازند تا هرچه خواهند انجام دهند.

115.            و ديدي كه بر فراز منبر ها مردم را به پرهيزكاري دستور دهند ولي خود گوينده به دستورش عمل نكند.

116.            و ديدي كه وقت نماز را سبك شمارند.

117.            و ديدي كه صدقه به وساطت ديگران به اهل آن دهند و بخاطر رضاي خدا ندهند، بلكه روي درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.

118.            و ديدي كه تمام هم و غم  مردم شكم و عورتشان است و باكي ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند.

119.            و ديدي كه دنيا به آنها روي آورده است.

120.            و ديدي كه نشانه هاي حق مندرس گشته است.

 

نشونه هاش واسه همین الآنه

واسه ظهورت دعا می کنم

قسم می خورم

هیچکس

+ نوشته شده در  Sun 22 Jun 2008ساعت 3:28  توسط هیچکس  | 



یکی اینو تو نظرا نوشته بود

آیت ا... های میلیاردر مردم گرسنه
ای هموطنان سکوت تاکی؟
تاریخ دوباره تکرار خواهد شد

چون وبلاگم رو دوست دارم، تاییدش نمی کنم و در جواب این دوستم فقط می تونم بگم: ای بی ادب

ای آقایی که فیلتر می کنی، دعواش کردم، جون اون مادرت فیلتر نکنی وبلاگمو

 

+ نوشته شده در  Fri 20 Jun 2008ساعت 2:3  توسط هیچکس 



می دانی دلم بچه می خواهد مال خودم. بچه ای که نتوانند آن را از من بگیرند مثل تو...

از وقتی که رفته ای می ترسم از همه چیز...

می ترسم حتی از دوست داشتن...

می ترسم همه چیز را از من بگیرند همان طور که تو را از من گرفتند...

کاش زندگی را...

(دزدیده شده از نوشته های من)

+ نوشته شده در  Fri 20 Jun 2008ساعت 1:58  توسط هیچکس  | 



برای گرمای تنت نقشه ها داشتم...

تمام نقشه هایم را نقش بر آب کردی...

 

(دزدیده شده از نوشته های من)

+ نوشته شده در  Wed 18 Jun 2008ساعت 1:36  توسط هیچکس  | 



شمع میسوزدو پروانه به دورش نگران

ما که می سوزیم و پروانه نداریم چه کنیم

دل هیچکس نمیسوزد برای حال غمناکم

مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم

+ نوشته شده در  Sun 15 Jun 2008ساعت 0:41  توسط هیچکس 



A very beautiful woman was walking on the roof of a building and suddenly she fell down,On her way falling down, an American man caught her.
She said: 'Oh thank you, you saved my life; I'll do ANYTHING for you...'

The man said: 'Okay then, kiss me.' She said: 'You PIG!! NEVER!!'
So he said:'FINE!' and dropped her down!!!

 

Then she's falling and screaming...

Suddenly a German man caught her in the air from his balcony.

She said:'Oh thank you, you saved me; I'll do anything that you ask...'

The guy said: 'Fraulein, kiss me.' She replied: 'Oh you nasty pig!!! NEVER!'

So the man said: 'Fi ne !!!' and he also dropped her down again

 

She's falling and thinking that it was better if she kissed o ne of those men and now she's going to die.

Suddenly, a man caught the woman from his balcony.

She said: 'Oh thank you, you saved my life, I'll kiss you!!'

The man replied: "Astaghforellah" and dropped her down!!!!

 

+ نوشته شده در  Sat 14 Jun 2008ساعت 3:1  توسط هیچکس 



سلام خواهر!حالت چطور است؟
من زیاد خوب نیستم
خیلی غصه دارم
آن موقع که شما در میدان ونک مرا صدا کردید و گفتید”سلام”
فکر نمی کردم بدون خدا حافظی بروید
من تا آنروز به شما و خواهر های دیگر بر نخورده بودم
شنیده بودم ولی ندیده بودم…..
حالا تقریبا” مریض شده ام
بعد از دیدن شما هر شب کابوس می بینم
شما چطور؟
شما حتما” زیاد به امثال من برخورده اید!
هر شب کابوس نمی بینید؟
من هر شب می بینم که می دوم
می دوم و فرار می کنم
و کسی از پشت روسری و موهای مرا می گیرد
مرا از پشت می کشد
و به زمین می زند
من صورتش را نمی بینم ؛ولی زورش زنانه نیست
مرا می کشد
روی زمین
روی آسفالت
و لبه جوب!
جوب چیز خوبی نیست
بد دردی دارد
و هر چیزی را که در آن بیفتد با خودش می برد!
آن روز حلقه من در جوب آب افتاد
میدانی ؟ من تازه نامزد کرده ام
البته شما که نمی دانی؛ وگرنه آن حرفهای زشت را به من نمی زدی!
من آرایش کرده بودم و به دیدن نامزدم می رفتم
همانجا در کافی شاپ
منظور بدی نداشتیم
هیچ کس در کافی شاپ منظور بدی ندارد
منظور های بد در خانه هاست
شما خانه ها را هم می گردید؟
خانه به خانه؟
اتاق به اتاق؟
پدرم دیگر نمی گذارد من در اتاقم تنها باشم
به من شک کرده!
باور نمی کند که شما فقط به خاطر چکمه آن بلا را سر من آورده باشید!
حتی باور نمی کند که شما وسط خیابان به چکمه ً پای من تیغ کشیده اید
می گوید :”باید به جای چکمه پای صاب مرده تو تیغ می کشیدند!”
می گوید :”تو حتما” یک غلطی کردی که خواستی فرار کنی وگرنه چکمه که گناه ندارد!
زن بابایم هم …..زن بدی نیست ولی می گوید:” پول چکمه ای که جر دادی از جهیزیت کم می کنم”
می دانی خواهر حتی نامزدم هم می گوید:” با کی بودی که گرفتنت؟”
نامزدم!
که من به خاطرش با هزار خواهش و تمنا؛ التماس کردم و چکمه خریدم
شما که نمی دانی ، یک بار از این چکمه ها پای دختری دید و خیلی به پاهای آن دختر نگاه کرد
خواهر شما نامزد نداری؟
نمی خواهی به نظرش خوش تیپ ترین دختر دنیا باشی؟
وای حالم خیلی بد است
دیدم دوستی برای برادری نامه نوشته بود گفتم من هم چند خطی برای شما بنویسم شاید سبک شوم
لا اقل شما باور می کنید
باور می کنید؟
+ نوشته شده در  Sat 14 Jun 2008ساعت 1:51  توسط هیچکس 



در مبارزاتم زنم نقش دست راستم را داشت و در زندان دست راستم نقش زنم را

(نلسون ماندلا)

+ نوشته شده در  Sat 14 Jun 2008ساعت 0:18  توسط هیچکس 



به همین سادگی رفتی بی خدا حافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد عمر گل بوده تو دستم
گله از تو نیست می دونم خودم اینو از توخواستم
به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی
هر جا هستی خوب وخوش باش تا ابد بغض صدامی
تورو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم پای غمهات نمی موندم
واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم
داری اب می شی می میری اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم تاکنار من نسوزی
از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس فدا شد
از همون لحظه که رفتی روحم ازتنم جدا شد
تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگه دار امادستامو رها کن
دست تو اول عشقه بسپرش به اخرین مرد
مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد
گریه می کرد...
+ نوشته شده در  Sat 14 Jun 2008ساعت 0:15  توسط هیچکس  |